تبلیغات
بهشت برای تو - ... او

بهشت برای تو

.. و من "او" را دیدم با لبخندی زیبا زیر باران در بهشت .... به بهشت خوش آمدیدلطفا با یکدیگر مهربان باشید .

... او


حتی اگر آنطور مظلومانه در عملیات کربلای چهار شهید نمی شدی 
همه به مظلومیت تو گواه میدادند.

می گفت آنروز که رفت تو در خواب کودکانه ای بودی 
وقت خداحافظی گفت پس اون کوچولوئه کجاست ؟
گفتم خوابه .. الان میرم میارمش
گفت نه . بیدارش نکنین خودم میرم 
دوباره برگشت توی خونه و بالای سرت نشست
یه کم باهات حرف زد .. لبخندی روی لبش بود و اشکی توی چشماش .

پیشانی تو رو بوسید . دستات رو گرفت و بوسید . صورتت رو ناز کرد .
انگار دلش نمی اومد نگاه ازت برداره 
گفت مادر! نگاه کن چقدر معصومانه خوابیده ..مثل یک فرشته ی کوچولو !
مادر ! بیشتر از همه مراقب این یکی باش ..وقتی بزرگ شد بهش بگو که چقدر دوستش داشتم !

می گفت : گفتم حسین جان ! چه حرفی ه ؟ وقتی بزرگ شد خودت بهش میگی ..
گفت :دلم براش تنگ میشه 
و سرش رو از من بر گردوند. تا اشکش رو نبینم!

این را که گفت دلم لرزید .گفتم نکنه اتفاقی بیفته ..گفتم خب ایندفعه رو نرو 
گفت مادر اتفاقا همین این دفعه رو باید برم .

گفتم خدا پشت و پناهت ! ولی دلم از رفتنش لرزید .
همون وقت فهمیدم که دیگه نمی بینمش!


کاش بودی برادرم .. داداش حسینم .. کاش بودی !
یادت به خیر ! 

----
* تو را من چشم در راهم!








طبقه بندی: باران بهشت،
برچسب ها:متن عاشقانه+برادر+کربلای چهار،
[ پنجشنبه 4 دی 1393 ] [ 04:26 ق.ظ ] [ ... ] [ نظرات() ]