تبلیغات
بهشت برای تو - ... او

بهشت برای تو

.. و من "او" را دیدم با لبخندی زیبا زیر باران در بهشت .... به بهشت خوش آمدیدلطفا با یکدیگر مهربان باشید .

... او


می گفت یه روز که از جبهه بر گشته بود سحری رسیده بود خونه .. تو یک روز سرد  زمستانی ..

می گفت مثل همیشه سر زده اومده بود و هیچکس نمیدونست قراره بیاد ..

می گفت بخاطر اینکه کسی از خواب بیدار نشه در نزده بود و پشت در مونده بود و برای اینکه گرم باشه تا صب قدم زده بود توی کوچه ..
می گفت با صدای پدر که رفته بود از توی حیاط خونه وضو بگیره برای نماز صبح فهمیده بود که بیدار شدن و آهسته در زده بود و پدر در رو باز کرده بود و با پسر یخ زدش مواجه شده بود .

می گفت پدر از اینهمه مهربانی او گریه ش گرفته بود و همونجا اونقدر توی بغل نگهش داشت و اونقدر بوسیدش تا گرم شد و آروم رفتند توی اتاق و مادر رو دیدند که داره از آغوش گرم این پدر و پسر لذت می بره ..

می گفت هنوز هر وقت هوا  سرد میشه پدر و مادر یاد اون روزشون می افتند و هیچکسی نیست که به مهربانی و قلب رئوفش گواهی نده ..
می گفت الان بیش از همه جای اون برای پدر و مادر خالی ه ....


----
*مرد یعنی " او" که مردانه ایستاد و جانش را فدای وطن کرد! ..

*تو را من چشم در راهم !

* ...من الان ..الان ..همین الان ..همین لحظه دلم میخواست کنارم باشی   :(





طبقه بندی: باران بهشت،
برچسب ها:متن عاشقانه +او+مرد+پدر،
[ یکشنبه 21 اردیبهشت 1393 ] [ 11:22 ق.ظ ] [ ... ] [ نظرات() ]