تبلیغات
بهشت برای تو - روزنوشت -پدر

بهشت برای تو

.. و من "او" را دیدم با لبخندی زیبا زیر باران در بهشت .... به بهشت خوش آمدیدلطفا با یکدیگر مهربان باشید .

روزنوشت -پدر

بچه که بودم همیشه پدر را مهربان می دیدم و همیشه مادر را مهربان اما سخت گیر ! الان هم البته همانطور است .شاید به خاطر مسئولیت تربیت ما بود که خیلی وقتها به ما سخت می گرفت .
یچه که بودم وقتی بیمار میشدم مادر با همه ی مهربانی اش می گفت ..بسه دیگه بچه بلند شد اینقدر ناز کردن نداره دیگه خوب شدی ..بلند شو..
پدر اما همیشه وقت بیماری با یه اسباب بازی چیزی می اومد و سعی میکرد بیشتر به مابرسه . یادمه یه روز که خیلی مریض بودم و بابا از سر کار اومد و دید که بیحال افتادم هنوز لباسش رو عوض نکرده بود نشست کنارم ..دستامو توی دستش گرفت و گفت بابایی ! مریض شدی ؟
خیلی کوچولو بودم . نگاش کردم و بغض کردم.میدونست نوازش میخوام ..بوس میخوام .. خودمو لوس کردم حسابی ..
نوازشم کرد .. بوسم کرد ..لوسم کرد ... و من وقتی اینهمه خوشبختی رو می دیدم توی دلم ذوق می کردم و میخواستم خیلی زود خوب شم تا پدر غصه نخوره .!

الان تو نمیدونی که من مریض شدم ولی من محتاج دستهای توام پدر ! مثل همون روزا انگار دوباره کودکی شدم و

محتاج نوازش تو ام .. محتاج بوسیدنت .. محتاج لوس کردنت.. اسباب بازی خریدنت.. بغل کردنت .. الان محتاج توام پدر !


محتاج دستهای مهربان توام بابایی !!

------
* تو نبودی اذیتم کردند

 زندگی سخت کودک آزار است .








طبقه بندی: باران بهشت،
برچسب ها:متن زیبا+پدر+بیماری+بابایی،
[ چهارشنبه 27 فروردین 1393 ] [ 06:58 ق.ظ ] [ ... ] [ نظرات() ]