تبلیغات
بهشت برای تو - ... او

بهشت برای تو

.. و من "او" را دیدم با لبخندی زیبا زیر باران در بهشت .... به بهشت خوش آمدیدلطفا با یکدیگر مهربان باشید .

... او



از عکسِ تو و بغض همین قدر بگویم

دردا که چه شب ها..که چه شب ها..که چه شب ها....
قد بلند بود

با چشمانی نافذ که وقتی نگات می کرد

تو دریای چشماش غرق می شدی

همیشه لبخندی به لب داشت

آرام بود و صبور.

وقتی از جبهه می اومد سر کوچه که می رسید بچه ها می دویدند خونه ی ما و می گفتند : حاج خانوم حسین تون داره میاد .

بعد هم خبر می پیچید توی همسایه ها.همسایه ها جمع می شدن خونه ی ما تا حسین رو ببینند

 بوی عطرش خونه رو پر می کرد .انگار از بهشت اومده بود .!

غوغایی بود اومدن حسین و دید وبازدید همسایه ها و ... .
.
.
.
بعد از چند روز که شهدای عملیات کربلای چهار را آورده بودند هیچ کدوم از بچه ها جرات نداشت خبر بیاره که حاج خانوم ! حسین تون

رو آوردند ...!
.
.
هر روز ظهر که پدر می اومد خونه  مادر به استقبالش می رفت .

همیشه پدر خسته بود و همیشه مادر آرام و دل نگران .

-نامه ای ؟ خبری ؟ چیزی ؟

- نه ...

- دلم شور میزنه .میگن دیشب عملیات بوده . تا صبح نخوابیدم .

- امیدت به خدا ..

دلشوره بود و سکوت تا خبری از حسین بیاد .

اونروز اما نه ...

هوا سرد بود.پدر صبح زود رفته بود .آدمها اومده بودن .. اشک بود و سکوتی سنگین ..


نزدیک ظهر یکی گفت : پدرش اومد .. هرکدوم از آدما به سمتی رفت .پدر زودتر از همیشه اومد ولی مادر به استقبالش نرفت .

نمی تونست بره .پدر دلش لرزید . هول شد ..نگاهش به در ودیوار خونه خشک شد .پای پدر بی رمق شد .. دست به کمر زد و

نشست .

مادر اومد...
-بلند شو تو باید بایستی .همه دارن نگات میکنن .. بلند شو مرد ..!

- کمرم شکست و هق هق گریه اش سکوت را شکست ..
.

پدر رفت دیدن پسرش ..  اونو صدا زد .. پسرم ! حسینم ..!

لبخندی به لب حسین نشست .

پدر دلش آروم گرفت .. سرش رو به آسمون بلند کرد و زیر لب به خدای خودش چی گفت ؟ فقط خدا میدونه ...

آخرین دفعه حسین رو توی تابوت دیدم بلندترین تابوت هم جواب بلندی قدش نبود

اونقدر که سرش رو خمیده گذاشتند .

گفتند تابوتی بلند تر از این نداشتیم .

آخه حسین قد بلند بودبا چشمانی نافذ وبوی عطری که انگار از بهشت برگشته بود .!

... و من  او  را دیدم ... بالبخندی زیبا ... زیر باران ... در بهشت.!

---------
*گفت بدجوری دلم تنگ شده ...زمستون که میشه دلم می لرزه
کاش هیچوقت زمستون نیاد.. .. بمیرم واسه دل تنگت .. مادر !


*دلم تنگ است برای همه ی روزهایی که باید بود

... ونبود !

*تو را من چشم در راهم.






طبقه بندی: باران بهشت،
برچسب ها:شهید+شهدا+عملیات +کربلای چهار+پدر+مادر، متن عاشقانه، برادر!،
[ دوشنبه 2 دی 1392 ] [ 03:00 ق.ظ ] [ ... ] [ نظرات() ]